فصل پاییز، فصل ریزش نعمت های آسمانی می باشد و همان قطرات ریز باران است که به تهذیب زمین می پردازد. نمایان شدن قوس قزح پس از باران نیز جلوه ای از جمال این فصل می باشد.
کلمه برگ ریزان تنها مختص پاییز است بدین معنا که در این سه ماه درختان خود را می تکانند و برگ های زرد و سرخ خود را رها کرده و بر دامان زمین به امانت می گذارند و شاخه های خشک شان نیز برهنه وار منتظر می مانند تا در فصل زمستان دانه های برف بر شاخه های آنان قرار گیرند.
این فصل را با نام خش خش نیز می شناسیم. همان گونه که پا بر روی خاک های ترک برداشته قدم می گذارد و آهنگ زیبا می سازد صدای خش خش برگ ها نیز همین احساس را در دل ما می نهد. این صدا پس از شنیدن به ماورای درون ما می رود و روح ما را تا آسمان ها به بالا می کشاند.
پاییز را می توان فصل مهاجرت قلم داد کرد. بدین معنا که پرندگان در این فصل از کاشانه خود رهایی جسته و در کرانه های آسمان به جست و خیز می پردازند تا لانه مناسب پیدا کنند. نظاره بر حرکات پرندگان در آسمان پاییز احساسی وصف ناشدنی در دل ایجاد می نماید.
نکته اصلی این است که پاییز در مقابل این همه زیبایی که در اختیار ما می گذارد از ما چیزی نمی خواهد جز این که به تفکر بنشینیم و به خدا نزدیک شویم.
ابوعلی حسین بن عبدالله معروف به ابوعلی سینا در سال 370 هجری قمری درخرمیشن ازتوابع بخارا متولد شد.
او پزشک ، ریاضیدان ، فیلسوف ومنجم بزرگ خراسان
بود . پدرش عبدالله نام داشت که در دستگاه سامانیان محصلی مالیات را عهده
داربود ومادرش ستاره نام داشت . وی در بلخ پرورش یافت و قرآن وسایر علوم را
آموخت .استاد وی عبدالله ناتلی بود که از رجال مشهور قرن چهارم هجری به
شمار می رفت. او در هجده سالگی، چنانچه خود نوشته است ، از تعلم همه علوم
فارغ شد . دربیست ویک سالگی دست به تالیف وتصنیف زد .وی در بیست و دو سالگی
پدرش را ازدست داد و او خود متصدی شغل پدر گردید . اما به علت نابسامانی
اوضاع سیاسی ، بخارا را ترک گفت و به گرگانج پایتخت امرای مامونیه خوارزم
رفت و در نزد خوارزمشاه علی ابن مامون و وزیرش ابوالحسین احمدبن محمد سهیلی
تقرب پیدا کرد . در این هنگام سایه نفوذ محمود غزنوی بر خوارزم نیز فرو
افتاد واز دانشمندان دربارخواسته شد که به غزنین به خدمت سلطان محمود بروند
. ابوعلی سینا که از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهی ابوسهیل مسیحی
از خوارزم گریخت و از راه ابیورد و طوس به قصد گرگان حرکت کرد تا به قابوس
بن وشمگیرکه به عنوان یاریگر وحامی دانشمندان شهرت یافته بود بپیوندد .
اما وقتی که پس از مشقات بسیار بدان شهر رسید قابوس مرده بود .
ابوعلی
سینا ناچار به قریه أی در خوارزم بازگشت . اما پس از اندک مدتی دوباره به
گرگان رفت و این بار ابو عبید جوزجانی , یکی از با وفاترین شاگردانش به
خدمت اوپیوست و در این سفر بود که کتاب " المختصرالاوسط" و کتاب "المبدا, و
المعاد" و مقداری از کتاب معروف " قانون " و "نجات " را تالیف کرد .
ابوعلی
سینا در حدود سال 405 هجری قمری به ری رفت. فخرالدوله دیلمی را که
بیماربود معالجه کرد ولی مدت زیادی در آن شهرباقی نماند و در اوایل سال بعد
به قزوین و از آنجا به همدان رفت و در آن شهر نه سال به سر برد , در این
جا مورد توجه شمس - الدوله دیلمی قرار گرفت ، و در 406 هجری قمری به وزارت
رسید و تا سال 411هجری قمری در این مقام باقی ماند .
در
سال 412 هجری قمری شمس الدوله در گذشت و پسرش سماالدوله به جای او نشست .
سماالدوله مانند پدر میخواست که ابوعلی سینا وزارت را قبول کند ، اما شیخ
نپذیرفت . در نتیجه بر اثر معاندان به زندان افتاد و چهار ماه در حبس به سر
برد و در این مدت تعدادی از کتب و رسالات مهم خود را تالیف نمود . شیخ
الرئیس بعد از رهایی از حبس باز مدتی در همدان بود و آنگاه ناشناخته با
شاگردش ابو عبید ?جوزجانی به اصفهان نزد علا الدوله کاکویه رفت . آن پادشاه
او را به گرمی و احترام بسیار پذیرفت . ابوعلی سینا از این زمان تا آخر
عمر در خدمت علا الدوله کاکویه بود، در نخستین جمعه ماه مبارک رمضان بود
شیخ الرئیس را روی تخت روانی که بادو اسب کرند حمل می شد ، نهاده بودند .
رفته رفته غروب افق را می پوشاند . عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز
دعوت می کرد.
همچنانکه
ابوعلی سینا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز میکرد سرفه های شدیدو پی در
پی , پیکرش را می لرزاند و چند قطره خون در کنار لبایش پدیدار شد .فقط
قدرت یافت این چند کلمه را ادا کند :
_ فرمانروایی
که طی این سالها جسم مرا به این خوبی اداره می کرد , متاسفانه در وضعی
نیست که به کارش ادامه دهد .گمان کنم که وقت آن رسیده است که خیمه ام را بر
چینم.
در زمان کودکی اکثر بستنی ها یخی بودن اما الان نیست و نسبت به گذشته کمتر پیدا می شود اما با همه این ها باز هم بستنی یخی لذت و طعم بسیار لذیذی دارد نسبت به بستنی های معمولی این دوره بستنی یخی با ان طعم های پرتقالی و شاتوتی و طالبی و فالوده های خود که با اولین گاز حس می کنی که در بهش پا گذاشتی …
که به همین دلیل جوری دیگر از بستنی یخی را یخ در بهشت می نامند با همین حس گذاری دندان ها و زبان با همان طعم دلپذیر و همان حس پا گذاشتن در بهشت در روز های گرم تابستان و روز های افتابی …
روز های افتابی که با برداشتن مقدار کمی پول به سمت بازارچه میرویم تا با خرید بستنی یخی کمی از یخ بودن آن برای خنکی تن گرمازدهی ما استفاده کنیم و با دوستان خود به کوچه برویم و بازی را از سر بگیریم و با صدای بلند بخدیم با همین خنکی لحظه ای بستنی یخی